جامعه ی بی فصل
مثل زیر ساختهای حکومتی هزار راز می پیچد
در فنجان قهوه ام
چه طعم بی سوژه ای
این پوسوم هم روی درخت حال مرا می بیند
گاهی صبح ها صبح نیست یک جامعه ی
بی فصل هست
انقدر که حتی این خودکار لعنتی هم
نمی نویسد
possum.حیوان بومی استرالیا
)روی درخت خانه )
قسمتی از نوشته ام در وبلاگ آسمان ستاره بنام غریبستان
👇👇👇👇
مسیر نگاهت را به خاطر می سپارم
تپه ای پایین تر از بی گناهی
روبروی خورشید
راهی پر از رنگ بوسه ؛ که طعم گریه ندارد
هنوز جای قدم هایت بر شعر هایم ترانه می ریزد
دیشب خوابم از دشنه ء تبعید تو خونین شد
+ نوشته شده در جمعه دهم آبان ۱۳۸۷
