دیدار بشر دوستانه
همرنگ آوار ساختمان
تمام کتابها از جایشان سقوط کردند
قبل از آن در خواب دیدار بشر دوستانه ای نداشتم
کاش خواب تو را دیده بودم
تا وقتی بیدار می شدم یک نارنج از باغ تو به سرم می خورد
تو عطر حافظه ای
همرنگ آوار ساختمان
تمام کتابها از جایشان سقوط کردند
قبل از آن در خواب دیدار بشر دوستانه ای نداشتم
کاش خواب تو را دیده بودم
تا وقتی بیدار می شدم یک نارنج از باغ تو به سرم می خورد
تو عطر حافظه ای
گرفتگی عروق چشمها
تا مرز طغیان قدم می زند
ما قربانی مرگ پنجاه و هفت هستیم
و همسو در بخش بین المللی ممنوعیت را نقاشی می کنیم
بخش قابل توجهی از تو
مطالبه گری نیست
پارت صدم یک عشق هست
و من همیشه حواس پرت این شمارش ها می شوم
و باز نمک را بجای شکر در شیرقهوه حل کردم
قانون انتظار غرض می سازد
و این تعادل را بهم می زند
خزیدن معلقی که پلک ها را می ساید
این عنکبوت ها اینجا چه می کنند
بله این نوشته های خودم هست
با زجر دفن نخواهم شد
و این یک سوژه برای کارتون ها می شود
ضربه هایت را تکرار کنی هم
پاهای خودت بی خواب خواهد شد
من در یک جبهه ی واحد
معرکه ی تو را باطل می دانم
زیرا مدام یک دوز اشتباه در سرت زاییده می شود
دیپلماسی پنهانی و
ملاحظه ی امنیتی , ترجمه ی من اینست
من یک سمج سیاستمدار خنده دار هستم
این بن بست
ته نشین شده روی سنگریزه های بریزبن
کوله بار غربت نفس کم دارد
و من یاد تو را از کاتالان ، یواشکی می پوشم
همین که حال من اینست خوبست
در رمانهای تو گیر کرده ام
در بدترین قسمتش
مانند یک چرخه ی باطل در زمان
ما بی دلیل در هم تنیده ایم
نکند تو یک مریخی باشی
نکند تو جعلی و عاریه ای باشی
نه اینها هم نیستی
چیزی مثل تو همچنان در گلویم گریه
می کند
در انتهای هر راهی هر راهرویی
می خواهم با تو حرف بزنم
از اقیانوسها
و خیالبافی های یک ماهی
تو میدانی ماهی ها بهچه فکر می کنند
یا چرا درهای قدیمی مثل پیرزن ها آنقدر حرف می زنند
می خواهم با تو حرف بزنم حتی در پناهگاه کوالای لون پاین
در انتهای هر جا
هر جایی که مرجان ها برایت بلوزمی بافند