باغبانی

دلم می خواهد همه چیز را از مرگ پس بگیرم

شمعدانی را در قوطی خالی کنسرو کاشتم

گیاهان صف نکشند؟

اخم

هجرت خاموش

روح را می ساید

و خرده هایش اخمو چال می شوند

خستگی

زمین چقدر خسته ست

و من اندوهم را در آغوشش دفن ‌کردم


بوی تلخ حسرت

اکنون، ما در ازدحامِ این عصرِ پرهیاهو، تنها و بی‌سامان، در پیِ ردّی از آن یگانگیِ گم‌شده‌ایم. هر بار که نامی از آن دوران می‌آید، گویی زخمی کهنه، سر باز می‌کند و بویِ تلخِ حسرت در فضا می‌پیچد. دلتنگی، نه برای شخصِ غایب، که برای "خودِ" گمشده‌ای است که در آینهٔ آن صمیمیت‌ها، روشن و بی‌ابهام می‌درخشید.

دور

همه ی انقلابها

از دور یک میز شروع می شود

شگفت انگیز

قرار نیست همه چیز ؛ مثل سابق بماند
هر چیزی تغییر می کند

و این بینظیر است

.نقاش

شبیه یک ماهی مرده مرا نگاه می کند

نمیداند دور از چشمش دیوارهای نمدار را رنگ می زنم

شاید کمی از التهاب های پوسته ی زمین خوب شود

و دادگاههای طلاق خشک شود

مهمانی

ما با هم مجاز هستیم
در جنگ سایه ها همدیگر را گروگان بگیریم
بخندیم و غذا بخوریم

از این فراتر می میریم

دایره

یک سرگیجه ی ابله مدام مرا دوره می کند
یک پرگار با هوش
و یک نقطه ی مرکزی
که امروز تار مویم را سپیدکرد
یک روزی باورت خواهد شد
دادستان ها هم از من دفاع خواهند کرد

هنوز عاشق  این کلاس ریاضی هستم


هر چه هست نام تو بر لبه ی لب هایم
زیگزاگ پنجاه و هفت ثانیه ‌می خندد
تا ته دنیا تا لای کتاب ریاضی
دلم می خواهد آنقدر زمستان شود
تا دستهای ناتوانم نارنج های باغ تلخت را آب گیرد

بستن


تو مرا دیدی
دیده بودی
همه چیز واقعی بود
توهم بارش را می بندد
و سالها
تلاش در سکوت
و
تو نمیدانی به چه چیزی حمله کنی

دلمه

زیر پوستم یک شهر دارم
و یک کمد قلبی شکل

که موریانه هفتش را جویده. و یک دلمه ی بی برگ
زندگیم درد گرفت. از بلوار نصفه نیمه

ترسو

خشم یک نوع فکر کردن هست
و تو همیشه به من فکر می کنی
و نرخ ترس من کم می شود

معلولیت

عمق سرزمینم
دچار فلج تصمیم گیری شده
و این یک زمینه ی مشروع است

ترانه

https://uploadkon.ir/uploads/116314_25Alireza-Bahreini-Yadam-Raft-320-.mp3

https://uploadkon.ir/uploads/440514_25Asef-Aria-Pishet-Aroomam.mp3

ماه خون و کیک

17 شهریور، تولدت قشنگ... تو

و شهریور ، که پدر....

درون من

همه چیز در من می گرید
و چشمانم به اقتصاد بی جا میخندد

والدین

پدر

مادر

که نباشند

سفره می میرد

لیوان آب می افتد

سر خط خبرها

شبیـه خیابان لاله زاری

خیابان صلح

ای دل آزار که سر خط همه ی ترجیح ها هستی

تو همه هستی

چرا تو تمام نمی شوی

پارک کاکادو


تو را به شکل آب می کشم
یا شاید هم به شکل یک دکمه
یا یک پنکه
یا نمکدانی که یکی از سوراخ هایش گرفته

بعد پاکت می کنم
و دیگر تو را نمی کشم
و مثل یک رفوزه ی سیاه پوش
سرم را به سنگ می زنم
شاید تو دوباره بخندی روی نیمکت پارک کاکادو


.سقف سوراخ

آیین نجات ما، خود ما بودیم

سقف خیلی مهمه

بعضی سقف ها، سقف نیست

سفف خیلی مهمه

سراب

به هوای بوی خونه

خسته روی جاده

و سراب. سراب..

لوکس

این بحران لوکس

یک روز خسته می شود

می خوابد

وبال   و  بال

و بال

وبال

من وبال خودم می باشم

این سایه ی پیروزیست

نسل عجیب

من تاب آورم

من از نسل تاب آور هستم

دوران سنگ



همه شبیه هم دور می شوند
همه شبیه هم نیست می شوند
همه شبیه هم می میرند
اما
شبیه هم همدیگر را دوست ندارند
شبیه هم زنده نیستند
و شبیه هم سنگ می شوند
نکند قبل از مردن ، بمیریم


آغاز پاییز کویینزلند

نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو

زیبایی

چه زیباست اندوه من

این دوز ها را بی خیال

فردا کو؟

فردا که می آید همین امروز است

و هنوز من در تمرکز یگانه ی خود راه

می روم

چقدر بینظیر همه چیز زیر صفر، دیروز می شود