تو مرا دیدی دیده بودی همه چیز واقعی بود توهم بارش را می بندد و سالها تلاش در سکوت و تو نمیدانی به چه چیزی حمله کنی
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر ۱۴۰۴ ساعت 21:37 توسط S...City of Brisbane
|
این حجم ریخته از رویای تو را جمع نمی کنم باشد شاید دیوارهای اتاقم را چنگ بزنند اهنگت بپیچد مثل نیلوفرهای باغچه حیاطمان در تهران مثل پیچ موهایم که همیشه انگشت دستم را می قاپید رویایت را جمع نمی کنم
تا در من بی محابا بودنم را هاشور زند بودنت را طومار کند