پل میرابو
تو نمی دانی
انتظار سفید سرباز چیست
یک ابدیت مبهم در پوتین های پاره اش
جان می دهد
فقط پنج دقیقه دیگر
یک علف سبز خواهد شد
زیر پل میرابو
هیچ کس نمی گرید
There is no sound
Under the Mirabo Bridge
Nobody cries
پل میرابو پاریس
تو نمی دانی
انتظار سفید سرباز چیست
یک ابدیت مبهم در پوتین های پاره اش
جان می دهد
فقط پنج دقیقه دیگر
یک علف سبز خواهد شد
زیر پل میرابو
هیچ کس نمی گرید
There is no sound
Under the Mirabo Bridge
Nobody cries
پل میرابو پاریس
انگار در راهروی باریک تراموا چشم براه آشنایی هستم.
هر چند نه تو به ایستگاه آمدی و نه من برایت دست تکان دادم
تو هم سوار خواهی شد؟
بدون بازتاب های احساسی از دیگران ، چشم به مسافران دوخته ام.
زمین می چرخد
من می چرخم
شاید آسمان می چرخد
یک دنیا سر گیجه گرفته
بصورت علنی دایره وار
و او دیگر در چشمانم پرواز نکرد
*چشمهایم بین جورابها می گردد .از زرد به آبی ..از قرمز به سیاه. و می روم در صورتی ها می مانم.
دستهایم آویزان و بلاتکلیف..
?will you let me count
باز یادم می افتد که نبودنت بهونه ست برای بودنت
*(در فروشگاه)
باید خوشحال باشم
باید به چیز خوبی فکر کنم .مثلا به تو..به تو که فکر می کنم
مغزم به هیچ جای نا ارامی نمی پرد.
مثلا تو هستی و نشسته ای کنارم.
مثلا من میخندم. مثلا تو می خندی
در عشق بدنیا آمدم
در عشق زندگی می کنم
چه بوی خوبی می دهد
این زندگی
گلهای یاس و وانیلا کمی ابرو بالا انداختند
اما فایده ندارد
در عشق شعر می گویم
با شعر کارناوال می شوم
همه جا باران ست
گل مگنولیا کجایی
قلبم هزار بار در ساعت می تپد
فرق است میان این که در ذهنم تکرار شوی یا این که به زبانم می آیی ، واقعی می شوی ، موج می شوی در هوا...
حتی مایل
حتی دریخبندان های قطب
حتی روی بالهای طوطی های کمی عصبی
حتی در راه ادامه دادن ها..
تمایل به مایل شدن هم زیباست
زیرا طلوع را خواهیم دید
و این یک بیانیه نیست
گریختنی بزرگ
از کوچکی شانه های هم به منطقی پنهان
بوی چای نعنا می آید
به کجا می نگرم
همیشه در ها بسته
نعنا های بی ریشه...
I TURN AND EMPTY