شعری از حامد ابراهیم پور


و ردپای زنی مرده روی صورتِ من
که ردّ پای زنی مرده بود قاعدتاً!

زنی که فرق نمی‌کرد کُرد یا گرجی
زنی که فرق نمی‌کرد روس یا ارمن

زنی که گِیشایی ساده بود در اوزاکا
زنی که کارگری ساده بود در لندن

زنی که در خوابم گفته بود:
شعر بگو...
زنی که در گوشم گفته بود:
داد بزن....

زنی که در سر من می‌وزید:
هو... هو... هو
زنی که در تن من می‌طپید:
تن! تن! تن!

دوباره تکلیفش با من و تو روشن نیست
منی که در غزل اول است، این من نیست!

«-اگر به خانه‌ی من آمدی چراغ بیار!»
چراغ خانه‌ی او هیچ‌وقت روشن نیست!

منی که در سر من شاعری بدون سر است
که در سرش هیجان‌های شعر گفتن نیست

منی که وزن ندارد، منی که گم شده است
منی که مُفتعِلُن فاعلُن فعولَن نیست

منی که تقویمش باز هم عوض شده است
منی که سیگارش مثل قبل بهمن نیست!

زنی که در غزل اول است، پنجره‌ای‌ست
به سمت باغچه‌ی کوچکی که اصلاً نیست!

زنی که در غزل اول است، مطمئن است
هویتش در این سطرها معین نیست!
زنی که می‌میرد روی خودنویسِ زولا
زنی که می‌رقصد روی دست‌خطِ بوبَن

زنی که می‌میرد زیر عینکِ پینوشه
زنی که می‌رقصد گوشه‌ی کلاه پِتَن

زنی که زخمِ «تیان آن من» است در بدنش
زنی که می‌رقصد زیر تانک‌های پکن...

زنی که عاشق موسیقی است، می‌رقصد
مرا گرفته به آغوش، در غروبِ وین

زنی که مرز ندارد... زنی که چلچله است
زنی که نعش مرا می‌برد به سمت وطن-

دوباره آمده و زنگِ خانه را زده است
و چای می‌نوشد تا شروعِ شعر شدن...
.
حامد ابراهیم‌پور

از مجموعه شعر:
"براندویی که عرقگیر خیس پوشیده
چاپ: ۱۳۹۲
.

زن باوری

خوشحالم

که تو را حفظ کردم

این جنبش زن باوری من است

این بحث من نیست

آزادی توست که از آن بی خبری

ناسزاهایت را به تامار سپردم

رودخانه تامار

سنگ

همه شبیه هم دور می شوند

همه شبیه هم نیست می شوند

همه شبیه هم می میرند

اما

شبیه هم همدیگر را دوست ندارند

شبیه هم زنده نیستند

و شبیه هم سنگ می شوند

نکند قبل از مردن ، بمیریم

تاسمانیا

همه جا را جارو کردم
مانند یک زن خانه دار
پلها
خیابانها
زیر درختان
روی صلیب های خاک گرفته

به یک پیشواز می روم

تاسمانیا

ما هیچ کَس
هم هستیم
اگر بخت و اقبال پشت نکند
شاید فردا نمردیم

مهمانی

در من سالهاست

که سپیده

ندا

ویدا

یاسمن

و

مهسا

بدون روسری

چای می نوشند

شیشه ی لاک

به نوعی

این روزها

یک هفت تیر است

تا کجا این التهابات سیاسی ریخت و پاش خواهد کرد روی دامن من؟

به نوعی

نارگیل ها توپ شده اند به سوی ادامه ی من

و حجم من کوچ می کند

در زنانگی ام

در کف شیشه ی لاک م

تاماراما

وقتی روکش برداشته می شود
کثافت همه جا را می گیرد
و تا ته دنیا گلوله باران خواهد شد
و من در خودم کنار تاماراما لنگر

می اندازم

ساحل تاماراما

خوش آمدی خانم

من مادر یک کودک هستم
که یک دندانش را کرم خورده
و یک دندانش لق هست و تاب می خورد بین بودن و نبودن
من مادر یک کودک هستم که موهای طلایی گره خورده اش را باد برده و
و کفش های صورتی اش را دوست ندارد
مادر کودکی هستم که زانوهایش همیشه
زخمی می شود و من دائم چسب زخم میچسبانم
از بس در سرم راه می رود و زمین می خورد

بیچاره یادش می رود که مادرش هیچ وقت یاد نگرفته او را در ذهنش نزاید

و یک سیاه الجزایری با لبهای پهنش به من مادر خیالی گفت
benvenuta signora

benvenuta signora خوش امدی خانم.به زبان.ایتالیایی

نسیم تامبورین

برجی بلند
نسیم تامبورین
مرغ شاخدار سرخوش
برگ های سبز

و چرا لب های من آفتابی تر است از
سپیده دم؟

*کوه تامبورین

بادمجانهای کبابی

گاهی خط ها را نمی بینم
انگشتم روی کاغذ راه گم می کند
چشمانم تار می شود
همین قدر خسته
انقدر که اگر کنار دریا باشم دلفین ها گریه می کنند
غاز ها قوز می کنند
یاد بادمجانهای کبابی مادرم می افتم
که همیشه وسط بادمجانها دنبال کبابش می گشتم
و پدر انقدر می خندید که چراغها خودبخود روشن می شدند
گاهی انقدر غمگین و خسته می شوم که حتی به برنده شدنم در لاتاری اهمیت ن
می دهم

اما من تمام نخواهم شد

و غرقگی در تو می شود نیایش م

صدا   (کشوی چهارم)

https://uupload.ir/view/audio_59116_h8ha.m4a/

دانلود فایل با لینک مستقیم

معرفی کتاب نیروهای موثر در گذار به دموکراسی اثر گریم جیل

گسترش انفجاری دموکراسی به طور اساسی چشم انداز سیاسی بین المللی را دگرگون کرده و توجه دانشگاهیان، سیاست گذاران و فعالان را به خود جلب کرده است. با توجه به اینکه علاقه به دموکراسی‌سازی همچنان در حال رشد است، گریم جیم و دیگر دانشمندان برجسته سیاسی وضعیت فعلی این حوزه را ارزیابی می‌کنند و در مورد علل و انتشار دموکراسی در دو دهه گذشته تأمل می‌کنند.
این کتاب بر سه موضوع بسیار متمرکز است که در قلب بحث‌های مربوط به دموکراسی امروزی قرار دارند: دیکتاتوری، توسعه، و انتشار. این مقالات ابتدا رابطه شگفت‌انگیز اما ضروری بین دموکراسی و اقتدارگرایی را بررسی می‌کنند. آنها سپس معرفی دموکراسی در کشورهای در حال توسعه را تحلیل می کنند. در آخر، آنها بررسی می کنند که چگونه عوامل بین المللی بر روند دموکراسی سازی تأثیر می گذارد.
در بررسی این موضوعات کلیدی، مشارکت کنندگان سه سوال از خود می پرسند: چه چیزی باعث ظهور و موفقیت یک دموکراسی می شود؟ آیا دموکراسی اوضاع را بهتر می کند؟ آیا می توان دموکراسی را با موفقیت ارتقا داد؟ پویایی دموکراسی‌سازی در بررسی این پرسش‌ها، ارزیابی صریح و انتقادی این حوزه را برای دانشجویان و دانش پژوهان سیاست تطبیقی و اقتصاد سیاسی توسعه ارائه می‌کند.
کتاب نیروهای موثر در گذار به دموکراسی توسط علی اصغر قاسمی ترجمه شده است. این کتاب را نشر نگاه معاصر به چاپ رسانده است

تمدن تنهایی

عمیق ترین تمدن تنهایی در شهریور
خانه مان را رنگ کرد
شهریور او رفت
و او تولد یافت
پدر رفت
و تو آمدی
اینطور نمی ماند جهان
آدمها مثل یخ ها آب می شوند

حاشیه ی لال

احتمال می دهم دیگر لازم نباشد

این ساعت شنی

همیشه در همه چیز دست دارد

کسل کننده ست

کاش لحظه ای می ایستاد در مورتون

زیر حاشیه ی لال خواب های سایه ات

کویین

پشت چراغ راهنمایی هزاران بار گم می شوم

در آینه ی بغل در داشبورد در فندک ماشین

حل می شوم

در جاده ی کویین عکس های دو نفره ی آنها

مرا زیر می گیرد

جاده اسکله کویین

سیم تلفن

یاد تجریش و الهیه

سفارت نیجریه

چناران
یاد جزیره
یاد هوای آلوده تهران
یاد جاده فیروز کوه به میدان ساعت
مثل سیم تلفن در من می پیچد
از کلمه ها هیچ چیز گرم نمی شود

چشم من در تو خواب می رود

خواب

خواب

دانلود فایل با لینک مستقیم

هانوی هانا

آمار نشان می دهد
حرف زدن با تو از جنگهای ویتنام هم

سخت ترست

روزی خواهد آمد در هانوی هانا به صلح برسیم
آمار نشان میدهد
به ادامه ی هم قادر هستیم

من یک گورباچف کوچک هستم که برد برد را فریاد میزنم

تو غنیمت کدام جنگی؟

هانوی هانا=رستوران ویتنامی ملبورن

رمان در ۳ نیمه شب  

قسمتی از کتاب جاده باریک در عمق شمال


انسان سعادتمند، گذشته ای ندارد. در حالی که انسان بینوا هیچ چیز دیگری هم ندارد. دوریگو ایوانز در سالهای کهنسالی حتی به خاطر نمی آورد که آیا این جمله را جایی خوانده یا خودش آن را ساخته است. هر بار که از مادرش می پرسید که چرا دنیا به این شکل یا به آن شکل می گذرد، به جای بر زبان آوردن هر دلیل یا توضیحی، فقط پاسخ می داد:
- دنیا همین است پسر جان، دنیا همین است.


نویسنده، روزنامه نگار، اهل استرالیا است.
ریچارد فلاناگان

آپلود عکس

مسیر تارکین

با تمام زخم هایم
یک بی نقص چشم درشت لجبازی هستم
که تمام مسیر تارکین را با دندانه های سزاواریت می پیمایم
و باز جا می مانم از جهان تو
در موزه مک لی

north west Tasmania, Australia

جنگل تارکین (Tarkine)

کشوی چهارم

همه ی درصد های من

همه ی داستان های کافه ها

همه ی بو ی عطرهایم در کشوی چهارم

همه ی تدارکات

همه ی رخت های رنگ و رو رفته

همه ی تحلیل ها ی شکسته

فرق خواهند کرد

وقتی تو شاهد تاریخ من باشی

وقتی تو یک قدم به سوی قتل اجلاس ترس هایم بیایی

کافی ست؟

یا باز هم بگویم؟

تو بیرون در نیستی این را زیر پوستت جا سازی کن

دانلود فایل با لینک مستقیم

جنین مرده

دلم می خواهد به جای حرف های نگفته ام به تو

فقط برقصم

و بخندم به زنی که فقط مشکل زندگی اش نمره ۱۲ پسر چاق زشتش هست

انقدر تند برقصم که پیچیدگی های جهان لابلای تاب موهایم ، جنین مرده شوند

دارلینگ خیس


کوهها
دریاها
جنگل ها
آسمان
مارها
گردن های زرافه ها
بزرگراه هیوم ،
و دارلینگ خیس ،
آدمها را
قیچی نمی کنند
دور نمی کنند
پرت نمی کنند

یک واژه


یک اره
یک چاقو
یک اتش می شود
پیچکی از خار
و یک امضای بد رنگ

do not allow

پادشاه ادوارد

در دستانم کتاب های لس موری و جان وست

می چرخد
کلمات را فشار می دهم
بین منو همه چی ، تو کم هستی
انچه که من میخواستم راه رفتن در میان زنان نبود

تمام آنچه که من همیشه می خواستم یک پنجره بود کنار پارک پادشاه ادوارد
یک هست و نیست
یک عشق لکنت ندار
صدای فرسوده اش را می شنوم




- John West
Les Murray




، King Edward Park,
Brisbane City
224 Turbot St, Brisbane City QLD 4000، استرالیا

وبلاگ را مثل همیشه دوستش دارم.راحت می نویسم.راحت .راحت...مانند دفترچه ایست که یک بخاری داردو دلم رو گرم میکنه(البته این وبلاگ دزدیه😄)..شاید اگر تمام وبلاگهای جهان نابود بشن و صاحبانش ننویسند ، من در یک گوشه ی جهان مثل یک پیرزن لرزان و غر غرو، تایپ کنم. با یک لباس گل گلی که دامنش چروک شده مثل صورتم.مثل دلم ..و نمیدانم از چه خواهم نوشت.

دانوب مرموز

همه ی ریشه ها در توست

و تو یک دانوب مرموز هستی

باستر کیتون می گه
سکوت خصلت خدایان است،
فقط میمون‌ها جیغ جیغ می‌کنند!

شاید تنها زمانی تو را خواهم داشت

که از تنهایی‌ام شیرین‌تر باشی

من یک احمق جیغ جیغو هستم

یا یک گرگ تنها

سانا مارین

سانا مارین هفته ی خوبی نداشت

و روانشناسی که روانش بالای کوه مانده

و خواننده ای که کنسرتش را از کشتی پرت میکند

و سوپی که دلش نمیخواهد جا بیفتد

و مریض لجباز پیتزا پپرونی سفارش

می دهد

این جذابیت امروز می تازد و می تازد و می تازد

------‐-----------‐-------

هر کسی که آخر بخندد، بیشتر از همه می خندد(ضرب المثل چینی)

حقیقت استثنایی

تمام جوانب در نظر ، آب می شود

و لغو ها رژه می روند

انگار خط خطی می شود تمام اضطراب های نهفته

چگونه می شود آخرین ماه تابستان ، آغاز بهار من باشد

این جانبی از جوانب نیست

این یک حقیقت استثنایی ست

و این همیشه افشای تامین من , خواهد بود