من مادر یک کودک هستم
که یک دندانش را کرم خورده
و یک دندانش لق هست و تاب می خورد بین بودن و نبودن
من مادر یک کودک هستم که موهای طلایی گره خورده اش را باد برده و
و کفش های صورتی اش را دوست ندارد
مادر کودکی هستم که زانوهایش همیشه
زخمی می شود و من دائم چسب زخم میچسبانم
از بس در سرم راه می رود و زمین می خورد

بیچاره یادش می رود که مادرش هیچ وقت یاد نگرفته او را در ذهنش نزاید

و یک سیاه الجزایری با لبهای پهنش به من مادر خیالی گفت
benvenuta signora

benvenuta signora خوش امدی خانم.به زبان.ایتالیایی